قهرمان ميرزا عين السلطنه
3310
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
ندارد شترخان چطور مىآيد . اگر حال آمدن تا آنجا را دارد از آنجا تا قلعه راهى نيست . يك دفعه توسط خير اللّه بيك وعده داده بود نيامد . دفعه ثانى به توسط دو كدخداى گرمارود و اوانك كه صبح پنجشنبه قلعه مىآيم من هم انتظار داشتم تا خلف نموده كاغذ نوشت و الّا من دعوت نكرده بودم ، خودش وعده داده بود . به هرجهت جواب نوشتم اين همه ناز و غمزه لازم نيست ما در دورهاى هستيم كه اين قيودات زيادى است . شما كسالت داريد من الحمد للّه نقاهتى ندارم . روز دوم ماه عصر خدمت مىرسم . اگر برف و باران نيايد و الّا سيم يا چهارم . اما مشكل است با اين برف و راههاى بد و آب رودخانه بشود رفت . موثق ديوان همينقدر به توسط شيخ پيغام داده بود كه دو سه روز ديگر حكم عزل افراسياب خان گرفته و روانه مىشود ليكن تا كار صورت نگيرد معمول نيست ما جواب بدهيم . اما انشاء اللّه مىروم و خودم يك شكلى درمىروم شايد . دو ماه ديگر هم حكم نيايد از كار خود نبايد دست كشيد به هروسيله باشد . تمام صعوبت حركت به واسطهء راه است . اين است كه ما عادت نمودهايم و الّا هركس باشد در خواب اين راهها را ببيند زهره آب مىكند . سنوات سابق كه ما الموت مىآمديم راه را مىساختند اما حالا نه آنها به ميل خود تعمير مىكنند نه من به جبر و عنف تحكم مىكنم . از همه بدتر حكايت پل است كه تمام محل پل را هم آب برده و نمىدانيم به چه شكل و كجا پل درست نمائيم . امسال هم آب چندين برابر سابق است . عبورومرور اينطور باشد اشكال كلى بلكه موقوف مىشود . يكشنبه دوم ربيع الاول - هوا گاهى ابر گاهى آفتاب بود غذاى مختصرى خورده شش ساعت به غروب مانده سوار شدم . راه گل و بسيار بد بود . آب هم زياد شده بود . دو ساعت و ربع كم به غروب مانده بادشت رسيدم . رعيتها با قربانى جلوى ده ايستاده بودند . افراسياب خان هم با ميرزا حسينقلى قدرى به فاصله . عمارت اربابى چندان تعريفى ندارد . هوا هم خوب بود . براى ميرزا حسن خان هم چيزى نوشت بيايد . تمام شب به صحبتهاى مختلف افراسياب خان گذشت . پناهندگى حضرت و الا دوشنبه سيم - قبل از آمدن ميرزا حسن خان سر گلهگذارى و صحبت با افراسياب خان باز شد . بعد از مشاجرهء زياد اصلاح شد . گفت حقيقة اين است كه تمام مردم با شما ضديت مىكنند و اگر حكايت پناهندگى حضرت و الا در ميان نبود امر الموت تا حال به كلى گذشته بود . من هم هرقدر در اين مدت اختيار تام خواستهام طفره مىزنند ، اما قول مىدهم و قسم مىخورم . ( چندتا فحش زن و پدر و مادر هم به خودش داد ) كه